قاضى احمد بن محمد غفارى كاشانى
234
تاريخ نگارستان ( فارسى )
من بفناى خود متيقن شده كلمهء شهادت راندم . بيت : چنان ماند قاضى بقهرش اسير * كه گفت ان هذا ليوم عسير بدين شيوه مردى سخنگوى جست * به آب سخن كينه از دل بشست پس به من گفت آرى من ترا مردى عاقل تصور ميكردم اما تو بغايت نادان بودهء بيت : گمان بردمت زيرك و هوشمند * ندانستمت خيره و ناپسند من هرجا كه سم اسب اغرى محمد رسيده به آب ميرسانم با ديگر سلاطين چكار دارم ؟ پس روى از من گردانيد و من پسپس آمده در همان شب فرار كردم . [ 420 - طالوت كه بر جالوت چيره شد . ] 420 حكايت در احوال بنى اسرائيل آوردهاند كه چون طالوت بدستيارى حضرت داود نبى بر جالوت غالب آمده حسب الموعود خلافت خود را بوى تفويض نمود و حضرت نبوى روزبروز بر مدارج عزت و سرورى ارتقا نمود عظماى بنى اسرائيل در تعظيم و تبجيلش سعى ميكردند و طالوت بموجب القاص لا يحب القاص مصراع : كه همپيشه همپيشه را دشمن است برادر را بر برادر رشك آمده در صدد افنا و در استيصال نهال اقبالش بود و حضرت داود تفرس اينمعنى نموده بمقتضاى الفوا مما لا يطاق من سنن المرسلين از وى گريخته متوارى گشت و طالوت بنابر آنكه دانشمندان قوم او را سرزنش ميكردند تمامى بتيغ بيدريغ از هم بگذرانيد آخر الامر از سوء اعمال پشيمان گشته در غايت تأسف و تلهف ميزيست و شب و روز بر شرمسارى خود ميگريست تا آنكه روزى بيكى از مقربان خود گفت كه ارشاد كن مرا بكسيكه خبر دهد كه توبهء من در چيست ؟ گفت حكايت تو همان حكايت سرهنك است پرسيد كه چگونه بوده است . [ 421 - بفال بد گرفتن اميرى بانك خروس را ] 421 تمثيل گفت بيكبارى اميرى در دهى نزول نموده ناگاه در اول شب بانك خروسى شنيد آن را بفال بد گرفته بقتل جمله خروسان اشارت فرمود پس در محل خواب گفت وقتى كه خروس بانك كند مرا بيدار سازيد يكى از ملازمانش فرياد برآورد كه ايها الامير تو در اين ده هيچ خروس گذاشتى كه بانك كند ؟ [ 422 - بانك بىهنگام خروس . ] 422 تنبيه گويند بانك بيهنگام كشيدن خروسان بنابر آنست كه همهء مردم بيمن معدلت كيومرث از جميع بلاها و مكائد محفوظ بودهاند و در شبى كه وى به مرض الموت مبتلا بود خروسى در خانهء يكى بيهنگام بانك كرده مقارن آنحال خدمات جهانبانى ارتحال نمود بنابراين مردمان بانك آن را بفال بد گرفتهاند و بكشتن او مبادرت مينمايند .